جك هاي قزويني
۩۩๑جك هاي خفن๑۩۩
بيا تو شاد باش

 

 .يه قزوينيه توي صف آخر نماز جمعه بوده، تو سجده آخر، يه كم زودتر از بقيه بلند ميشه، يه دفعه با  هيجان ميگه: خدايا، به خاطر اين دو ركعت نماز، من مستحق اينه همه نعمت نيستم 

 

براي ترويج ازدواج درقزوين: برادرکوچک عروس خانوم به عنوان اشانتيون داده ميشود

 

به قزوينيه ميگن چرا زن نمي گيري ميگه هنوز برادر زن دلخواهم رو پيدا نکردم

 

قزوينيه شب عروسي به زنش ميگه حرف هاي سكسي بزن من تحريك بشم

زن : هام ، لا پام ! قزويني ميگه اين كس شعرا رو ول كن كون داداشت چه طوره

 

قزوینیه خیلی بچه باز بوده، فک و فامیل میگن زنش بدیم بلکن درست شه. خلاصه براشیک زنه خوشگل می گیرند. شب اول که میره با خانوم تو حجله، وقتی لباساشون رو درمیارند، ‌یهو قزوینیه همین جور خشکش می زنه. زنه می پرسه: چی شده؟ حالت خوبه؟قزوینیه سرشو تکون میده، میگه: بالام جان! این کونی که تو داری، داداشت دیگه چه کونی باید داشته باشه!!

 قزوینیه میاد تهران بواسیرشو عمل میکنه، بعد میره شرکت بیمه کهپولشو بگیره، اونجا بهش میگن چون شما تو قزوین بیمه هستید، باید برید همونجا پولتونرو بگیرید. خلاصه قزوینیه هم برمیگرده قزوین، میره شرکت بیمه میگه: بالام جان منتهران عمل جراحی داشتم، گفتن بیام اینجا پولمو بگیرم. مسوول اونجا ازش میپرسه: شماکجاتون رو عمل کردین؟ قزوینیه میگه: بواسیرم رو. یارو میگه: اِهکی! بالام جان بیمهکه پول عمل زیبایی رو نمیده!!!

  قزوینیه یه بچه خشگل بلند کرده بوده، پای معامله که میرسن قزوینه میگه: ببینبالام جان، اگه بزاری توش بزارم 50 تومن بت میدم اگر هم بزاری لاش بزارم 100 تومنبت میدم. بچهه هم پیش خودش میگه: عجب نرخ خوبیه! بزار یه لاپا بهش بدیم 100 تومنکاسب بشیم. خلاصه تا وارد عمل میشن قزوینیه امونش نمیده و تا دسته می کنه تو ماتحتبچه مردم! پسره هم بدبخت با هزار مکافات خودشو میکشه بالا میگه: خوار...سده مگهقرار نبود لا پام بذاری؟! پس چرا کردی توش؟! قزوینیه میگه: بالام جان به جون تودست کردم تو جیبم دیدم 50 تومن بیشتر ندارم!!!

   یه بابایی چِکِش تو قزوین برمی گرده میفته زندون، با خودش میگه الان اینا ترتیبما رو میدن، بگذار یکم خالی ببندیم،‌ بلکن بترسند. شروع می کنه میگه: آره من دو نفررو خفه کردم، تو یک درگیری سه تا پلیس کشتم، شیش تا بی معرفت رو تو یک شب کاردیکردم، همین دیروز هم یک نالوطی رو با ساطور کشتم! یارو قزوینیه بهش میگه: ‌بالامجان تو ما رو هم کشتی!!!

 تو اروپا از قزوینیه می‌پرسند: ببینم قزوین کجاست؟ میگه: چیه؟ اگه کونتمیخاره، همینجاست!

  قزوینیه میره مسجد وقتی می رن رکوع سکته می کنه

 قزوینیه تو یک کوچه خلوت یک پسر خوشگل میبینه، میره جلو دست میکشه به سرش،میگه: بالام جان اسمت چیه؟ یهو بابای پسره از تو حیاط داد میزنه: اسمش حمیده، کانهم نمیده!!!

   شعر و آهنگ عروسی در قزوین: " عزیزم بگو برمیگردی!!"

یک بابایی پسرش تو قزوین گم میشه، میره پاسگاه گذارش میده. بهش میگن خوب مشخصات پسرتون چیه؟ میگه: هشت سالشه، تپله، موهاش بوره، چشاش آبیه، یک شلوار کوتاه هم پاشه. یارو افسره تو میکروفون میگه: به کلیه واحدها، برادرا توجه کنن، یه تیکه باحال گم شده.

 

پس از اعلام منفی بودن نتیجه آزمایش ایدز بهروز  موجی از شادی قزوین را فرا گرفت

 

 اگر نماز گذار بداند که چقدر از رحمت الهی او را فرا گرفته هرگز سر از سجده برنمی دارد ( بسیج قزوین )

 

یارو میره قزوین و بر میگرده. ازش می‌پرسند: چی شد، بلایی سرت نیومد؟ کاریت نکردن؟ میگه: نه بابا خیلی هم خوب بود. ما رو بردن خونشون، بهمون غذا دادن، شب هم با هم نشستیم عرق خوردیم و خلاصه خیلی هم حال داد. بهش میگن: بابا خوب فکر کن ببین کاری باهات نکردن؟ یارو دوباره میگه: نه والله، هیچی نشد، من که چیزی یادم نمیاد... آهان! فقط یک چیزیو من آخر نفهمیدم، من همیشه وقتی عرق میخوردم فردا صبحش سرم درد می‌گرفت، این دفعه نمیدونم چرا فرداش کونم درد می‌کرد

یه بابایی چکش تو قزوین برمی‌گرده میفته زندون،با خودش میگه الان اینا ترتیب ما رو میدن، بگذار یکم خالی ببندیم،‌ بلکن بترسند. شروع می‌کنه میگه: آره من دو نفر رو خفه کردم، تو یک درگیری سه تا پلیس کشتم، شیشتا بی معرفت رو تو یک شب کاردی کردم، همین دیروز هم یک نالوطی رو با ساطور کشتم! یارو قزوینیه بهش میگه: ‌بالام جان تو ما رو هم کشتی!

توی قزوین داشتن در مورد انتخابات مجلس گزارش تهیه میکردن یارو گزارشگر از یه پیرمرد بازاری میپرسه: به نظر شما با صلاحیت ترین کاندید این دوره کیه؟ حاج آقا میگه: والا بالام جان این روزا هر علف بچه ای مدعیه که کان دیده! ولی خدا وکیلی هیشکی تو کل قزوین قدر این حسین آقا آمپول زن کان ندیده!!!!

 تو پلیس راه اتوبان قزوین یه کامیون رو نگه میدارن.میبینن شیشه سمت راننده بازه یه کونم ازش بیرونه!! خلاصه میرن جلو به راننده میتوپن که: مرتیکه فلان فلان شده.این چه وضع افتضاحیه!!! قزوینیه با تعجب میگه: کدام وضع بالام جان؟! مامورا شاکی میشن میگن خودتو به نفهمی نزن.این چیه از شیشه اومده بیرون؟!! قزوینیه میگه: شما هم منو ترسوندین! بالام جان این کان بچست!! گذاشتم تو راه تگری بشه بره قزوین بزنم!!!!!!!

جکهای قزوینی

جوک های قزوینی

قزوینیه خیلی بچه باز بوده، فک و فامیل میگن زنش بدیم بلکن درست شه. خلاصه براشیک زنه خوشگل می گیرند. شب اول که میره با خانوم تو حجله، وقتی لباساشون رو درمیارند، ‌یهو قزوینیه همین جور خشکش می زنه. زنه می پرسه: چی شده؟ حالت خوبه؟قزوینیه سرشو تکون میده، میگه: بالام جان! این کونی که تو داری، داداشت دیگه چه کونی باید داشته باشه!!

 قزوینیه میاد تهران بواسیرشو عمل میکنه، بعد میره شرکت بیمه کهپولشو بگیره، اونجا بهش میگن چون شما تو قزوین بیمه هستید، باید برید همونجا پولتونرو بگیرید. خلاصه قزوینیه هم برمیگرده قزوین، میره شرکت بیمه میگه: بالام جان منتهران عمل جراحی داشتم، گفتن بیام اینجا پولمو بگیرم. مسوول اونجا ازش میپرسه: شماکجاتون رو عمل کردین؟ قزوینیه میگه: بواسیرم رو. یارو میگه: اِهکی! بالام جان بیمهکه پول عمل زیبایی رو نمیده!!!

  قزوینیه یه بچه خشگل بلند کرده بوده، پای معامله که میرسن قزوینه میگه: ببینبالام جان، اگه بزاری توش بزارم 50 تومن بت میدم اگر هم بزاری لاش بزارم 100 تومنبت میدم. بچهه هم پیش خودش میگه: عجب نرخ خوبیه! بزار یه لاپا بهش بدیم 100 تومنکاسب بشیم. خلاصه تا وارد عمل میشن قزوینیه امونش نمیده و تا دسته می کنه تو ماتحتبچه مردم! پسره هم بدبخت با هزار مکافات خودشو میکشه بالا میگه: خوار...سده مگهقرار نبود لا پام بذاری؟! پس چرا کردی توش؟! قزوینیه میگه: بالام جان به جون تودست کردم تو جیبم دیدم 50 تومن بیشتر ندارم!!!

   یه بابایی چِکِش تو قزوین برمی گرده میفته زندون، با خودش میگه الان اینا ترتیبما رو میدن، بگذار یکم خالی ببندیم،‌ بلکن بترسند. شروع می کنه میگه: آره من دو نفررو خفه کردم، تو یک درگیری سه تا پلیس کشتم، شیش تا بی معرفت رو تو یک شب کاردیکردم، همین دیروز هم یک نالوطی رو با ساطور کشتم! یارو قزوینیه بهش میگه: ‌بالامجان تو ما رو هم کشتی!!!

 تو اروپا از قزوینیه می‌پرسند: ببینم قزوین کجاست؟ میگه: چیه؟ اگه کونتمیخاره، همینجاست!

  قزوینیه میره مسجد وقتی می رن رکوع سکته می کنه

 قزوینیه تو یک کوچه خلوت یک پسر خوشگل میبینه، میره جلو دست میکشه به سرش،میگه: بالام جان اسمت چیه؟ یهو بابای پسره از تو حیاط داد میزنه: اسمش حمیده، کانهم نمیده!!!

   شعر و آهنگ عروسی در قزوین: " عزیزم بگو برمیگردی!!"

یک بابایی پسرش تو قزوین گم میشه، میره پاسگاه گذارش میده. بهش میگن خوب مشخصات پسرتون چیه؟ میگه: هشت سالشه، تپله، موهاش بوره، چشاش آبیه، یک شلوار کوتاه هم پاشه. یارو افسره تو میکروفون میگه: به کلیه واحدها، برادرا توجه کنن، یه تیکه باحال گم شده.

 

پس از اعلام منفی بودن نتیجه آزمایش ایدز بهروز  موجی از شادی قزوین را فرا گرفت

 

 اگر نماز گذار بداند که چقدر از رحمت الهی او را فرا گرفته هرگز سر از سجده برنمی دارد ( بسیج قزوین )

 

یارو میره قزوین و بر میگرده. ازش می‌پرسند: چی شد، بلایی سرت نیومد؟ کاریت نکردن؟ میگه: نه بابا خیلی هم خوب بود. ما رو بردن خونشون، بهمون غذا دادن، شب هم با هم نشستیم عرق خوردیم و خلاصه خیلی هم حال داد. بهش میگن: بابا خوب فکر کن ببین کاری باهات نکردن؟ یارو دوباره میگه: نه والله، هیچی نشد، من که چیزی یادم نمیاد... آهان! فقط یک چیزیو من آخر نفهمیدم، من همیشه وقتی عرق میخوردم فردا صبحش سرم درد می‌گرفت، این دفعه نمیدونم چرا فرداش کونم درد می‌کرد

یه بابایی چکش تو قزوین برمی‌گرده میفته زندون،با خودش میگه الان اینا ترتیب ما رو میدن، بگذار یکم خالی ببندیم،‌ بلکن بترسند. شروع می‌کنه میگه: آره من دو نفر رو خفه کردم، تو یک درگیری سه تا پلیس کشتم، شیشتا بی معرفت رو تو یک شب کاردی کردم، همین دیروز هم یک نالوطی رو با ساطور کشتم! یارو قزوینیه بهش میگه: ‌بالام جان تو ما رو هم کشتی!

توی قزوین داشتن در مورد انتخابات مجلس گزارش تهیه میکردن یارو گزارشگر از یه پیرمرد بازاری میپرسه: به نظر شما با صلاحیت ترین کاندید این دوره کیه؟ حاج آقا میگه: والا بالام جان این روزا هر علف بچه ای مدعیه که کان دیده! ولی خدا وکیلی هیشکی تو کل قزوین قدر این حسین آقا آمپول زن کان ندیده!!!!

 تو پلیس راه اتوبان قزوین یه کامیون رو نگه میدارن.میبینن شیشه سمت راننده بازه یه کونم ازش بیرونه!! خلاصه میرن جلو به راننده میتوپن که: مرتیکه فلان فلان شده.این چه وضع افتضاحیه!!! قزوینیه با تعجب میگه: کدام وضع بالام جان؟! مامورا شاکی میشن میگن خودتو به نفهمی نزن.این چیه از شیشه اومده بیرون؟!! قزوینیه میگه: شما هم منو ترسوندین! بالام جان این کان بچست!! گذاشتم تو راه تگری بشه بره قزوین بزنم!!!!!!!

زنه یه قزوینی میره پیش دکتر و میگه :آقای دکتر خسته شدم ..شوهرم همیشه از عقب منو میکنه
دکتره میگه : این دفعه بگو حامله هستم و از عقب نمیشه شب زنه به قزوینیه میگه : از عقب نمیشه .. حامله ام . قزوینی هم میگه خب از جلو میکنم .بعد از نیم ساعت قزوینیه شاکی میگه :بالام جان ... پس کون این بچه کو؟

 

زنه یه قزوینی میره پیش دکتر و میگه :آقای دکتر خسته شدم ..شوهرم همیشه از عقب منو میکنه
دکتره میگه : این دفعه بگو حامله هستم و از عقب نمیشه شب زنه به قزوینیه میگه : از عقب نمیشه .. حامله ام . قزوینی هم میگه خب از جلو میکنم .بعد از نیم ساعت قزوینیه شاکی میگه :بالام جان ... پس کون این بچه کو؟

مي دونين توي قزوين بازي بيليارد 1000 تومان وتماشاي بازي 3500 تومانه ؟



از قزوينيه ميپرسن چرا هميشه دنبال توپ ميدوي ميگه آخه هميشه دنبال توپ يه بچه مياد!



قزوينی کنار زمين فوتبال دراز کشيده بوده....بهش ميگن جناب شما بازيکنی؟ميگه:نه من برانکاردم



تو قزوين زلزله مياد بچه از طبقه بالا ساختمون رو قزوينيه ميفته. قزوينيه خداروشكر ميكنه ميگه زلزله نيومده كمكهاي مردمي رسيد



مي دونين قزويني ها كدوم قسمت تهران رو واسه زندگي كردن دوست دارن؟چهارراه جهان كودك



ميدوني تو قزوين پشت بچه ها چي نوشتن ؟با نگاهي به آينده درست مصرف كنيد



از يك قزويني مي پرسند چرا هنوز ازدواج نكردي؟ميگه چون هنوز برادر زن مورد علاقمو پيدا نكردم



قزوينه عروسيش بود ، توي كارت عروسي مي نويسه : همراه داشتن بچه الزامي است



يه روز به يه قزويني ميگن از كدوم خواننده خوشت مياد؟ميگه هايده . ميگن از كدوم آهنگش خوشت مياد ؟ ميگه: هموني كه ميگه (كبوتر بچه كرده .... كاش بوديو ميديدي...)



يه نفر يه قزوينيه رو ميبينه ميره جلو و كلي باهاش احوال پرسي ميكنه اما قزوینیه زیاد تحویلش نمیگیره. بعد كه ميره، قزوينيه برميگيرده از پشت بهش نگاه ميكنه ميگه : رضا تويي؟ ببخشيد كه نشناختمت .



قزوینیا جدیدا نماز جمعه را به صورت دایره ای میخونند



فتوای جدیدتر علما :!!! احتیاط واجب بر آن است که مسافر نماز را در قزوین بدون رکوع و سجده بخواند



سازمان حمایت از نماز گزاران قزوینی نمونه جدید سجاده را به همراه 2 آینه بغل به بازار عرضه کرد



قزوينيه ميبينه صف نون شلوغه ميگه: منو اين همه خوشبختي



به قزوينيه ميگن به كي راي ميدي. ميگه:به آمپول زن محلمون. ميگن چرا؟ ميگه:آخه زيادي كانديدس

 

 

قزوينيها به شورت لامبادا ميگن نخ در بهشت



ميدونيد به فرمانده قزوين‌هاچي ميگن ارباب حلقه‌ها



يه قزويني رو بايه گوني شورت مي گيرن بهش ميگن اين چيه؟ ميگه دفترچه خاطراتمه



زني در قزوين باسنش را مي خارانده.پيرمرد قزويني که دل و حال راه رفتن راهم نداشت، به او مي گه: خرده کاري هم مي کنيم ها!!!



يه بچه توي قزوين گم ميشه پليس اعلام ميكنه كه هركي اين بچه را پيدا كرده امشب را كه هيچ ولي فردا شب بياد تحويلش بده تا ما پس فردا اون را به خونواده اش تحويل بديم



قزوينيه تو صفه مرغه كه مرغ تموم ميشه قزوينيه ميگه:مرغ تموم شد چرا صفو به هم ميزنيد



اگه با يه قزويني گنده تو كوچه بن بست بودي 3 راه بيشتر نداري : اول اينكه آب بشي بري زمين يا اينكه دود شي بري هوا يا دستت رو بزني به ديوار توكل كني به خدا ...



تهرانی میره قزوین بند کفشش باز میشه با بدبختی یه کوچه بن بست پیدا میکنه و دولا میشه تا بندش رو ببنده یهو یه چیزی میشه سرش رو بلند میکنه چشمش می افته به تابلو سر کوچه می بینه نوشته کوچه دستغیب



ژاپني يه ميره قزوين وقتي که بر ميگرده، ازش مي پرسن: قزويني ها را چه طوري ديدي؟ ژاپني يه ميگه: در قزوين تاتاشي ، تو شه!!!



صدهزار سال پيش يك سكه تو قزوين مي افته زمين آثار باستاني ميشه



سه مجرم عربه و آباداني و قزويني يه رو مي برن توي يه جزيره و به هر کدومشون يه گوريل مي دن و مي گن: هر کي بتونه بچه بيشتري از اين گوريل ها بگيره، از مجازاتش کم مي شه. سه سال ديگه ميرن سراغ اين مجرمين و مي بينن عربه چهار تا بچه داره، اون رو عفوش مي کنن. مي رن سراغ آباداني يه مي بينن سه تا بچه داره، اونم عفو مي خوره . مي رن سراغ قزويني يه مي بينن يه بچه داره. مي گن: توي اين سه سال فقط همين يه بچه؟ قزويني يه ميگه: بابا همون موقع من دنبال هواپيماتون کلي دويدم و داد زدم اين گوريله (نره)!!!


قزويني يه عروسی ميکنه ،فرداش با برادر زنش ميره ماه عسل !!!


جلوي درشهر قزوين مي نويسند به شهر قزوين خوش آمديد وقتي كه مي خواي خارج شوي مي گويند خوشتون آمد


قزويني يه وصيت ميکنه که وقتي من مردم، منو بسوزونين و ازم پودر بچه درست کنين


يه روز تو صف نانوايی در قزوين دست نفر اول ميره تو پريز برق تا ته صف همه ميميرن



عزرائيل ميره جون قزويني يه را بگيره، قزويني يه ميگه : قربونت بيزحمت دولا شين اون وصيت من رو از زير قالي بدين به من!!!


يه روز يه قزوينيه تصميم ميگيره بره كوه نوردي همين طوريكه داشته از كوه ميرفته بالا متوجه جمعيت زيادي جلوتر از خودش ميشه با خودش ميگه من و اين همه خوشبختي محاله

 

يه روز يه درويش ميره قزوين.وقتي ميخواد وارد شهر بشه ميگه (ياهو) ولي وقتي ميخواد بيا بيرون ميگه (يوهو). 


نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:





چهار شنبه 6 شهريور 1387برچسب:جك هاي خفن,جك عمو اي,جك -18,جك قزويني,جك خنده دار,جكهاي خفن, :: 17:8 :: نويسنده : آرمان

درباره وبلاگ

كلي جك براتون ميزارم كه كيف كنيد
آرشيو وبلاگ
پيوندها

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان جك هاي خفن و آدرس biya2hehe.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





نويسندگان



نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:






[tp widget="flags/tpw_flags_css.php"]